بهانه های زندگیم ملیکا و آریان و آنیتا

جوجه های نازم این وبلاگ رو فقط به خاطر شما ساختم

یه روز معمولی من و بچه هام

سلام دوستان گلم بازم تاخیر و بازم تاخیر چه روزهایی دارم چه لحظه های نابی که نمی دونم از کجاش بگم از وقتی مامان اینا رفتن کرج پیش خاله ستاره خیلی دارم اذیت می شم بچه ها شیطون شدن و البته که نبود مامان اینا از نظر روحی به هشون لطمه زده همینجور که منو اینقدر کم طاقت کرده بگذریم... باورتون نمی شه ولی از صبح که بیدار می شم تا الان که ساعت نزدیک ۳ صبح هست چشم رو هم نزاشتم و همش دنبال خرابکاری بچه ها بودم هر کدومشون واسه خودش فرمانرواست کارهایی می کنن که منو به حدی حرص می ده که خندم می گیره بزارید امروزم رو واستون تعریف کنم صبح که از خواب بیدار شدم ساعت ۶و نیم صبح بود تا ملیکا رو بیدار کنم و اماده اش کنم واسه رفتن به مدرسه ملیکا رو که را...
29 فروردين 1397
1