ملیکا و آریان مامان و بابا

ملیکای نازم این وبلاگ رو فقط به خاطر تو ساختم

تنها بهونه ی زندگیم دوستت دارم

[ جمعه 30 تير 1391 ] [ 16:06 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

عکس های دو سالگی اریان و 5 سالگی ملیکا

[ پنجشنبه 24 تير 1395 ] [ 0:29 ] [ مامان ]
[موضوع : عکس ]

[ ]

سلام دوستان خوب و همیشه همراهم

سلام دخترای گل و پسر قند عسلم

اینروزا فقط روز شماری می کنم تا دختر خوشکلم رو تو اغوش بگیرم ملیکا هم خیلی دوست داره ابجی کوچولو بدنیا بیاد و هر روز می پرسه کی ابجی میاد

روزهای سختی هست ولی خدای بزرگ و مهربونم توانایی تحمل رو بهم داده

اریان فردا تولدش هست که به خاطز وضعیتم قرار شد اخر هفته یه جشن کوچولو بگیریم

دیروز با اریان و ملیکا رفتیم اتلیه و کلی عکس از وروجک ها گرفتم خیلی خیلی اذیت شدم چون اریان اصلا همکاری نمی کرد و فقط بازیگوشی می کرد و ملیکا هم اصلا هواسش به عکسی و زست گرفتن نبود فردا میرم عکس ها رو میریزم رو فلش و میزارم وبلاگ خدا کنه خوب شده باشن

فعلا

خیلی زود برمی گردم

[ دوشنبه 21 تير 1395 ] [ 15:31 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

عکس های یک سالگی اریان و 4 سالگی ملیکا با کلی تاخیر

[ دوشنبه 21 تير 1395 ] [ 15:22 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

تولد 5 سالگی ملیکا

سلام دختر نازم سلام عشق مامان مونس مامان همدم مامان 

امشب واست جشن تولد 5 سالگیت رو گرفتم با هر سختی که بود اخه داداش اریان سرما خوره و تب داره از دیشب اینجور شده دیشب تا صبح پاش بیدار بودم تا تبش بالا نره الان هم بیدارم و شما همگی خواب هستین .

امشب خیلی خسته شدم اجی کوچولو تو دل مامان هم خسته شده اخه امروز کلی کار داشتم واسه تولدت دخترم از تزیین و تمیز کردن خونه گرفته تا رسیدگی به داداش اریان خیلی خیلی خسته ام اما نباید بخوابم اخه میترسم داداشی تبش بره بالا از خدا می خوام بهم انرزی مصاعف بده تا بتونم با همه این شب بیداری ها کنار بیام

داشتم می گفتم دختر قشنگم امشب تو شمع 5 سالگیت رو فوت کردی و یک سال بزرگتر شدی دیگه واسه خودت خانم شدی بزرگ شدی راستش همه می گفتن جشن سنگین نگیرم به خاطر وصعیتم ولی من فقط می خواستم تو رو شاد کنم واسه همین همه عمه ها و عمو ها خاله و مامان جون و بابا جون و... همه رو دعوت کردم تا لبخند رو لبات ببینم تمام سختی ها رو به جون خریدم تا تو دخترم شاد باشی البته اجی کوچولو هم همراهی کرد و کم به دل مامان لگد زد انگاری اون هم فهمیده بود من خسته ام و اصلا ادیت نکرد

جشن خوبی بود کلی کادو واست اوردن از خونه ای که خاله اورده بود تا عروسک بابا جون تا اسباب بازی عمه و کلی کادو دیگه که تو بیشتر از همه از خونه خوشت اومد یه چادر مسافرتی کوچیک که بساط چای و خاله بازی تو رو تکمیل می کنه کلی دوق کردی و زودی علمش کردی شدی همسایه ما و کلی وسایل خاله بازی ریختی توش 

خوشبحالت ملیکا چقدر همه دوستت دارن و چقدر من عاشقت هستم 

دلم می خواد سال  دیگه جشن 6 سالگیت رو با حصور یه عصو جدید که الان مهمون دل مامان هست بگیرم 

ایشالله

تولدت مبارک دخترم

عکس ها رو سر فرصت میزارم برم داداشی رو پاشویه کنم

شب همگی  پر ستاره

[ جمعه 31 ارديبهشت 1395 ] [ 4:43 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

سلام دخترم سلام پسرم و سلام مهمان دل مامان

سلام بچه های من 

سلام دخترم سلام پسرم و سلام ...نمی دونم چجوری اینقدر زود گدشت همین دیروز بود که داشتم با اسباب بازی هایی که مامانم واسم خریده خاله بازی می کردم و چقدر دوق داشتم که بشقاب و فنجان و گاز پلاستیکی دارم  چقدر واسه عروسک هایم تشک و متکا می دوختم وای چقدر زود گدشت وقتی به گدشته فکر می کنم دلم می گیرد و اشک چشمانم را پر می کند و بعص می کنم که چقدر زود بزرگ شدم 

الان 7 سال از زندگی مشترکم می گدرد و این دوره عین برق و باد گدشت الان دختر 6 ساله ای دارم که مثل خودم زودرنج و پر توقع هست که نمی توانم هم پایش بازی کنم و نفس کم میارم و پسری دارم که نگو از شیطنت هایش که امانم را بریده و حال یک تو راهی هم دارم ........

وای خدای من چند ماه دیگه یک عصو جدید هم به ما اصافه می شود مانده ام چگونه به هر سه برسم کمکم کن که مادر خوبی باشم

 

[ جمعه 24 ارديبهشت 1395 ] [ 21:45 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

برگشتم دوباره

با سلام

وای چند وقت هست که ننوشتم دیگه بلد نیستم بنویسم انگاری یه مدت قهر بودم با اینجا ....

خیلی سرم شلوع شده از صبح تا شب درگیرم ،درگیر شیطونی هایه این دو تا وروجک اینقدر شیطون شدن که باید بهم حق بدید که دیگه مثل قبل پر انرزی نباشم کم وقت می کنم به کارهایه خودم برسم 

همش باید  حواسم به اریان باشه همش کارهایه خطرناک انجام می ده همین چند وقت پیش سرش محکم خورد به میز تی وی و ابروش سه تا بخیه خورد باورتون نمی شه ولی خیلی اذیت شدم همش خودم رو مقصر می دونستم خیلی گریه می کردم و از  خدا خواستم بهم توانایی نگهداری بچه ها رو بهم بده و خودش هم همیشه مواطب بچه هایه من باشه ...

ملیکا خیلی خانم شده از اخر تابستان کلاس زبان میره و الان ترم سه هست کلی کلمه ازنگلیسی یاد گرفته و خیلی علاقه داره به زبان و کلاسش خیلی استقبال کرد از این کلاس و بدون من کلاس میره و خودش کتاباش رو وماده می کنه و خودش می خونه کلا دختر مستقلی هست و بیشتر کاراش رو خودش انجام میده 

خیلی حرف واسه گفتن دارم ولی واسه شروع کافیه امیدوارم دوباره مثل قبل فعال باشم

یه خبر هم واستون دارم که دفعه بعد  می گم

فعلا

[ سه شنبه 22 دی 1394 ] [ 17:42 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

عکسهایه 13 و 14 ماهگی اریان و 4 سال و 4ماهگی ملیکا

سلام دختر و پسره نازم

اینم ارشیدا جیگر خاله

ملیکا عاشق یرف شادی هست و همش بهونه می گیره که واسش بخریم

ملیکا رو کلاس زبان ثبت نام کردم که علاقه خیلی زیادی به کلاس و زبان داره

یه سفر سه روزه هم رفتیم که عروسی دختر دایی سیما بود

 

[ دوشنبه 16 شهريور 1394 ] [ 16:19 ] [ مامان ]
[موضوع : عکس ]

[ ]

پسر نازم تولدت مبارک

پسرم یک بهار  یک تابستان  یک پاییز و یک زمستان رو دیدی از این پس همه چیز تکراریست جز مهربانی

پسر قشنگم از زمینی شدنت یک ساله که میگذره انگار همین دیروز بود که به هوش اومده بودم و سراغتو و میگرفتم به پرستارا میگفتم بچه ام کجاست؟ سالمه.................؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پسر عزیزم با اومدنت به زندگیمون حال و روزمون خداروشکر روز به روز داره بهتر و بهتر میشه تو همیشه با خنده های نازت و شیطنتات بهمون امید میدی 

خیییییییییییییییییییییییییییییییییلی دوسسسسستتتتتتتتتتت دارم

خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی بیشتر از اونیکه فکر میکنی

 خوشحالم از اینکه تو رو دارم و خوشحالتر که ملیکا رو دارم

خدایا ممنونم ازت

 

 

 

روز دوشنبه 22 تیر برات تولد گرفتیم،یه جشن کوچولو به همراه مامان و جون و بابا جون و خاله سمانه و دایی مرتضی و خاله محدثه

اینم عکس کیک تولدت

پسر گلم دوستت دارم

شمع یک سالگیت و تعجب تو

خستگی بعد تولد

[ دوشنبه 29 تير 1394 ] [ 13:49 ] [ مامان ]
[موضوع : عکس , اولین ها]

[ ]

عکسهایه 11 و 12 ماهگی اریان و 4 سال دو ماهگی ملیکا

سلام

اینم کلی عکس

ملیکا به همرا ارمین و یاسین پسر عمه هایه ارشیدا

کار هر روز جوجه ها

ارشیدا جیگر خاله الهی قربونش برم

قربون دندونات

ملیکا با چادر مشکی

[ دوشنبه 29 تير 1394 ] [ 13:27 ] [ مامان ]
[موضوع : عکس ]

[ ]

دلیل نبودم

سلام

یه عالمه سلام

وای خدایه من اینترنتم درست شد هورااااااااااااااااا

این مدت مشکل اینترنت داشتم خدا رو شکر حل شد و دوباره اومدم با روحیه ای بهتر

کلی عکس دارم کلی مطلب همه رو تا اخر هفته می زارم

دیشب تولد اریان بود و من یه تولد کوچیک با خانواده خودم گرفتم که خیلی خوش گذشت حتما عکساشو میزارم

هورااااااااااااااا دوباره برگشتم

[ چهارشنبه 24 تير 1394 ] [ 2:25 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 50 صفحه بعد