سهل انگاری مامانی و سرماخوردگی ملیکا
سلام قشنگ مامان روز جمعه امتحان دکتری داشته واسه همین به همراه بابا جواد و خاله ستاره رفتیم و قرار شد از تو مراقبت کنن امتحان صبح و عصر بود من نخونده بودم واسه همین اماده نبودم فقط واسه ازمایشی تو امتحان شرکت کرده بودم بعد امتحان برگشتیم خونه تو راه خیلی اذیت کردی منم چون خیلی خسته بودم حسابی از دستت ناراحت بودم تو ماشین همش بهونه گیری می کردی و بلند بلند جیغ می کشیدی و بابایی مجبور بود هی ماشین رو نگه داره تا اروم بشی واسه اینکه اروم بشی جعبه دستمال کاغذی رو دادیم دستت و تو تا اخرین برگه ی دستمال کاغذی رو کشیدی بیرون و ماشین رو پر دستمال کاغذی کردی به هر ترتیبی بود رسیدیم خونه من خیلی از دستت دلخور بودم اخه خیلی اذیت کرده بودی وقتی رسیدیم...





