دومین مسافرت ملیکا
سلام دیروز که اول عید بود اولین جایی که رفتیم خونه مامان جون بود از اونجا رفتیم خونه بابا بزرگ خودم و از اوجا رفتیم خونه عمه عذری و بعد واسه شام رفتیم خونه یکی از دوستایه بابایی امروز دومه عیده و من و ملیکا قراره با مامان جون اینا و خاله سمانه بریم کرج واسه عقد الهام(خاله ی من) ولی باباجواد به خاطره کارش نمی تونه بیاد و ما باید بدون اون بریم این اولین باری هست که می خوام بابا جوادو تنها بزارم و بدون اون به مسافرت برم واسه همین زیاد خوشحال نیستم و همش به بابایی فکر می کنم که چی می خوره چکار می کنه و ... اصلا دلم نمیاد تنهاش بزارم ولی باید برم چون خاله الهام ازم توقع داره و اگه نرم خیلی ناراحت می شه کاشکی بابا جواد هم همرام...







