دومین مسافرت ملیکا
سلام
دیروز که اول عید بود اولین جایی که رفتیم خونه مامان جون بود از اونجا رفتیم خونه بابا بزرگ خودم و از اوجا رفتیم خونه عمه عذری و بعد واسه شام رفتیم خونه یکی از دوستایه بابایی
امروز دومه عیده و من و ملیکا قراره با مامان جون اینا و خاله سمانه بریم کرج واسه عقد الهام(خاله ی من) ولی باباجواد به خاطره کارش نمی تونه بیاد و ما باید بدون اون بریم این اولین باری هست که می خوام بابا جوادو تنها بزارم و بدون اون به مسافرت برم واسه همین زیاد خوشحال نیستم و همش به بابایی فکر می کنم که چی می خوره چکار می کنه و ... اصلا دلم نمیاد تنهاش بزارم ولی باید برم چون خاله الهام ازم توقع داره و اگه نرم خیلی ناراحت می شه کاشکی بابا جواد هم همرامون بود اون موقع خیلی خیلی خوشحال بودم ولی نمی شه . ایشالله این سه چهار روز زود بگذره و من و ملیکا به سلامتی برگردیم.
این دومین مسافرت ملیکا هست اولین بار هم تو چهار ماهگی تو شهریور ماه رفتیم کرج و حالا هم دوباره داریم می ریم خدا کنه اینبار هم مثل دفعه ی قبل به سلامتی بریم و به سلامتی برگردیم از خدایه مهربون می خوام هوایه هممون و داشته باشه مخصوصا مواظب دخترم باشه و از بابا جواد هم محافظت کنه . خدایه بزرگ از ته دل سلامتی خانواده ام رو ازت می خوام مواظب ههمون باش(مخصوصا مواظب دخترم ملیکا)
الهی امین




دومین مسافرت ملیکا
