ملیکاملیکا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره
آریانآریان، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره
آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره

بهانه های زندگیم ملیکا و آریان و آنیتا

یک مامان هستم ک شیطونی دخترا و پسرم اینجا می نویسم

دلنوشته برای کودکم

برای کودکم    کاش می‌دانستم کدام نقطه عمرم ايستاده‌ام؟  بلکه آنطور بهتر بتوانم لحظات با تو بودن را هدر ندهم . و کاش می‌دانستم آخر نگاه تو که به چشمان من زل می‌زند به کجا ختم می‌شود؟! بلکه آنگونه بيشتر بتوانم حس ِ لحظات با من ماندن و نرفتنت را لمس کنم . و کاش می‌دانستم چگونه می‌توانم در لحظه بميرم. بلکه بتوانم تحمل نگاه ِ التماس آميزت را وقتی از من می خواهی بغلت کنم را  تاب بياورم. به راستی آخر دوست داشتن کجاست؟  
27 اسفند 1390

شیطنت های ملیکا تو اواخر 8 ماهگی

ملیکای عزیزم  الان  دو دندان جلوی پایین تو نیش زده و سفیدی آنها در دهانت زیباییت را دو برابر نموده است .روزها و هفته ها میگذرد و تمام رویاهایی که برای با تو بودن داشتم دارد به حقیقت می پیوندد . چقدر منتظر این لحظه بودم که روزی نوزادم دندان در بیاورد و حتی دیگر از پرسشهای فامیل و دوستان هم به تنگ آمده بودم  آخه هر که تو رو میدید میگفت چرا هنوز دندون نداره !؟ نگو مردم از من عجولتر بودند. خلاصه اینم ماجرای دندون تو که بالاخره خیالم راحت شد و این لحظه هم تونستم ببینم که ملیکا دندون داره عزیز دلم اگر بدونی هر لحظه از عمرت و هر موفقیتی که از پی اخلاق و رفتار کودکانه ات کسب میکنی چقدر به خودم میبالم میدونستی که چقدر دوستت...
27 اسفند 1390

تشکر از همسرم (به مناسبت روز عشق ورزی(ولنتاین))

از تو برای تو مینویسم از تو که بهترینی و به معنای کلمه همسر و همدم و همدلم هستی. تو که گرمای عشقت تنها امید بودنمه. میخوام بگم خیلی خوشبختم.  میخوام بگم که همه چیز رو فقط با وجود تو میخوام. مهربونیات گاهی منو خیلی شرمنده میکنه. خونمون با وجود تو بهترین جای دنیاست. جایی که من در کمال آرامش به آینده روشن خودم و تو و فرزندمون فکر میکنم. میدونم با قلب مهربونی که تو داری خداوند عالم بهترین ها رو برای تو و من رقم میزنه. هر وقت شبا میخوابم اولش کلی با خدای خودم حرف میزنم و از داشتن تو شکر و سپاسش میکنم. هیچ میدونی از وقتی که نفر سومی هم تو زندگیمون هست چقدر بیشتر احساس خوشبختی میکنم؟؟ نفر سومی ک...
27 اسفند 1390

عکسایه اواخر 8 ماهگی ملیکا

سلام وقتی مامانم این دو تا بالشت گرد رو واسم درست می کرد بهش می گفتم اضافی هستن و نمی خواد واسم درست کنی ولی واسه خاطر رسم و رسومات جهیزیه واسم اماده کرد ولی حالا فهمیدم خوب شد اینا رو دارم واسه اینکه ملیکا وروجک شیطون نتونه بیاد تو اشپزخونه ههههههههههه من و بابایی و مامان جون یه عالمه اسباب بازی واست خریدیم ولی تو با کنترل بیشتر حال می کنی چند روز پیش بابایی یه سری خرید کرده بود و من حواسم نبود ببرمشون تو اشپز خونه و تو رفته بودی سر نون و حسابی خورده بودی. خدا رحم کرد که طوریت نشده و تو گلوت گیر نکرده اخه خیلی خورده بودی این عکس مال همین عصری هست که تو داری کادوی ولنتاین بابایی رو نگاه می کنی(8 ماه 26 روزت ه...
27 اسفند 1390

عکسایه جدید ملیکا(اوایل 9 ماهگی)

سلام این عکسایه امروز ملیکا هست(9 ماه و 6 روزش). وقتی می فهمه که دارم ازش عکس می گیرم به سرعت به طرف من میاد تا دوربین رو ازم بگیره این چند تا عکس حرکات ملیکا موقع عکس گرفتن رو نشون می ده ای جون (عکس 9 ماه و 2 روزگی ملیکا بعد از حمام) فدات بشم خیلی کنجکاو شدی به همه جا سرک می کشی هر چی که زیر فرش یا مبل باشه می کشی بیرون و شروع می کنی به خوردنش مخصوصا اگه کتاب یا کاغذ باشه که حسابی ذوق می کنی . از بس به همه جا سر می زنی پشت در اتاق ها متکا و پتو گذاشتم تا نری ولی تو جدیدا مثل بلدزر از رو همه چی رد می شی تو این عکس تو فکر می کردی در بازه و خودتو بالا رسوندی ولی خوشبختانه در اتاق بسته بود (عکس امروز بعد از ظهر) ال...
27 اسفند 1390

عکس خواب ملیکا بعد از حمام

سلام عسلی مامان الان که دارم واست می نویسم تو اروم کنار شومینه خوابیدی البته خواب بعد از حموم . بردمت حموم و تو حسابی مامانی رو اذیت کردی اخه دیگه مثل قبل اروم نیستی و مثل قبل از اب بازی لذت نمی بری نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟همش می خوای بیایی بغلم واسه همین زود می شورمت و زود میاییم بیرون  اینقدر عزیزو دوستداشتنی خوابی که از دلم نیومد عکست رو نذارم. تو این عکس 9 ماه و 19 روزه هستی ای جوووون ...
27 اسفند 1390