ملیکاملیکا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
آریانآریان، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره
آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

بهانه های زندگیم ملیکا و آریان و آنیتا

یک مامان هستم ک شیطونی دخترا و پسرم اینجا می نویسم

مرد من روزت مبارک

جواد جان  یک ساله بابا شدی گلم روزت مبارک بابا کوچولو روزت مبارک مرد من روزت مبارک هزار هزار بار ممنونم بابت همه خوبیات بابت بابا بودنت  بابت همه چیز.......نمیدونم چیزی تو دنیا میتونم پیدا کنم که   جبران همه این خوبیا باشه دوستت دارم و بهت افتخار میکنم مرد من بی پرده بگم :مرد من روزت مبارک هی نوشتم ،هی پاک کردم ....  نوشتم : خیلی مهربونه ، خیلی هوامو داره ، خیلی عاشقشم .... پاک کردم نوشتم :آقامون روزت مبارک دوستت دارم ....پاک کردم نوشتم :وقتی بغلم میکنی ،محکم ، گرم و آروم ....پاک  کردم نوشتم :چقدر خوبه که تو هستی ، تا بگم منم مردی دارم که به...
15 خرداد 1391

پدرم روزت مبارک

 بابای خودم روزت مبارک ایشالا سایه ات حالا حالا ها بالای سرمون باشه برات ارزوی سلامتی میکنم  پدر جان ،باش و با بودنت باعث بودن ما باش. روزت مبارک.   از صمیم قلب دوستت داریم     این روز عزیز رو به بابای خودم  تبریک می گم چرا که تمام لحظات زیبای زندگی ام رو مدیون زحمات و تلاش های شبانه روزی او هستم... ازش ممنونم.       ...
15 خرداد 1391

دخترم دوستت دارم

عشق زندگی من سلام...................... دخترم سال پیش درست نزدیکایه تولدت خیلی بد خواب شده بودم مخصوصا شب 27 اوردیبهشت اخه فرداش قرار بود یه فرشته آسمونی بیاد رو زمینو بشه دختر من ...من می خواستم مامان بشم ...دیگه انتظارم داشت به سر می رسید ...انتظاری که فقط خدا می دونه هر لحظه اش به من چی گذشت .....انتظاری که از من مادر ساخت .....انتظاری که به من فهموند و باعث شد با تمام وجود حس کنم تا خدا نخواد یه برگ به زمین نمیفته......خدایا شکرت ..شکرت که ملیکا رو به من دادی...... دختر قشنگم توی این یه سالی که پیشم بودی قسم می خورم بهترین روزای عمرمو گذروندم ...روزایی که همش پر از عشق بود......روزایی که اولین ها رو با تو تجربه کردم .............
13 خرداد 1391

توانایی ها علاقه مندی ها تا یک سال 15 روز

سلام عشق مامان این روزا خیلی شیطون شدی و من از صبح تا شب باید حواسم بهت باشه دیروز مامان جون اینا رفتن کرج واسه همین خیلی دلم گرفته بود از طرفی تو هم ناارومی می کردی واسه همین تو رو گذاشتم تو کالسکه ات و رفتیم خونه ی خاله سمانه و بعد از اونجا با هم رفتیم خونه عمه عذری و بعد بابایی هم اومد و شام اونجا بودیم علاقه مندی جدید تو اینه که بری جلوی تلویزیون و به دکمه هایه پایینش دست بزنی و هی تلویزیون رو به حالت برفک ببری و با انگشت هایه کوچولوت به صفحه اش دست بزنی تا دونه هایه برفک رو بگیری و هر بار که من درستش می کنم تو دوباره خرابش می کنی واسه همین رو درش رو با نوار چسب چسبوندم یکی دیگر از علاقه مندی های ملیکا در 1سال و 15 روزگی این...
13 خرداد 1391

مقایسه کردن

كمي زمان ميبره  هر مادري ياد بگيره كه نبايد بچه اش رو با سايرين مقايسه كنه و براي بچه اش شخصيتي منحصر به فرد قايل بشه كه قياسش با ديگر بچه ها معنايي نداره. منم از اون دست مادرها بودم كه اوايل ملیکا رو با ديگران مقايسه مي كردم. از جلو بودنش در برخي موارد حسابي ذوق مي كردم و از عقب بودنش تو بعضي كارها خيلي غصه مي خوردم. ولي الان ديگه حسابي با روحيات و توانايي هاش اشنا شدم و فهميدم كه شخصيتي منحصر به خودش داره. اخلاق، رفتار و توانايي هايي مخصوص كه دليلي نداره ديگران هم اونا رو داشته باشند و بالعكس. بچه ها بالاخره دير يا زود همه به نقطه اي مي رسند كه راه مي افتند و حرف مي زنند و غذا مي خورند و ... و يك عمر مجبور شبانه روز اين كارها رو تك...
10 خرداد 1391

توانایی ها علاقه مندی ها در یک سال ده روز

سلام مامانی این روزا خیلی اذیت می کنی و از صبح تا شب من باید دنبالت باشم تا کار خطرناکی نکنی دیروز صبح دانشگاه کلاس داشتم بعدش هم رفتم خرید واسه روز مرد واسه مردهایه زندگیم (بابایی و بابا جون و پدرشوشو) که البته هنوز واسه بابا جون چیزی نگرفتم . بعد اومدم خونه که خاله ستاره پیشت بود و بعد خاله سمانه هم اومد و بعد نهار رفتن بابایی هم رفت سر کار و من و تو از 4بعدازظهر تا 12 شب تنها بودیم و تو حسابی منو اذیت کردی به حدی که یک بار اشکم رو در اوردی این روزا واسه خاطر شیطنتهایه تو وقت نمی کنم بیام بنویسم الان هم تو خوابی و من تونستم بیام. می خوام از شیطنتهایه تو بنویسم از کارهایی که تو یک سال ده روزگی انجام می دی: جدیدا با انگشت اشاره ات به صور...
10 خرداد 1391