کارهایه ملیکا در سیزده ماه 9 روزگی
سلام عسل مامانی ببخش اینبار خیلی دیر اومدم تا بنویسم راستش رو بخواهی یه کم بی حوصله شده ام و دست و دلم به نوشتن نمیاد تازه بابا جواد هم سرما خورده و من بیشتر درگیر درست کردن سوپ و کارایه بابایی هستم اخه هر وقت مریض می شه خیلی خودشو لوس می کنه و مثل یه پسر بچه می شه و دائما باید حواسم بهش باشه دیشب عروسی دعوت بودیم یکی از فامیل هایه دور بابا ولی چون بابایی با داماد دوست بود و اونا عروسی ما اومده بودن خیلی دلش می خواست بره واسه همین من هم همراهیش کردم و چون یه کم سرما خورده بود زود برگشتیم ولی تو رو خونه مامان جون گذاشتم تا اذیت نشی اخه جاهایه شلوغ رو دوست نداری و خونه ی مامانی بیشتر لذت می بری شب وقتی رفتیم دنبالت تو حسابی واسشون رقصیده ب...







