ملیکاملیکا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آریانآریان، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره
آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

بهانه های زندگیم ملیکا و آریان و آنیتا

یک مامان هستم ک شیطونی دخترا و پسرم اینجا می نویسم

روزت مبارک قشنگترینم

  کودکم روزت مبارک ...دوست دارم کودکانه هایی شاد داشته باشی نفسم ...کودکی کن قشنگترین مامان ملیکای مامان روزت مبارک     روز جهانی کودک بر تمامی کودکان جهان مبارک باد   Happy Children’s Day to all the world’s children     ...
16 مهر 1392

دلم تنگ شد

اینروزها تمام آن اتفاق شیرین و مهم دو سال و چند ماه پیش جلوی چشمانم رژه می رود..خسته ام انقدر خسته که نه دستی مانده برایم و نه پشتی که راستش کنم اما همه اش فدای یک تار مویت...شیرین زبانی تو جبران می کند همه ی دلتنگی ها و خستگی هایم را همان وقتی که با ناز عشوه همراه با شیطنتت خود را می چسبانی و می گویی دوستم داری... بیشتر از دو سال است که مادرم...بیشتر از دو سال است که متفاوت تر از قبل زندگی می کنم و گاهی بچه تر از بچگی هایم زندگی کردم... بیشتر از دو  سال است که بیشتراز قبل شاکرم...خدایا شکرت..شکرت برای داشتن همه آن چیزی که بزرگی و کرمت را نشانم می دهد.. شکر برای تمام ثانیه های این دو سال و اندی برای تما...
16 مهر 1392

عکسایه مسافرت (کرج)

سلام دوستان گلم خیلی خیلی دلم برایه تک تکتون تنگ شده بود خیلی دلم می خواست که با هاتون حرف بزنم واقعا بهتون عادت کردم خیلی دوستتون دارم یه سری از عکسهایه ملیکا رو که کرج بودیم رو میزارم و عکس هایه شمال رو سری بعد میزارم امیدوارم خوشتون بیاد ملیکا خونه عمو بابایی کناره نوه هایه عمو(ملیکا_رومینا_اناهیتا_اریانا) ( ملیکا کناره خونه دایی ملیسا خانم خونه خاله اعظم در حال ساخت اهنگ ههههههههههه ملیسا خانم خانه دایی داود نینی خاله الهام النا خانم نینی دایی داود اقا سامیار ...
13 مهر 1392

داریم میریم مسافرت

دوستان گلم.. من دارم میرم مسافرت فک کنم حدودا یک دو هفته ای نیستم حلالم کنین عزیزان! جاتون خالی داریم میرم کرج و شمـــــــــــــــال! دلم برا همتون تنگ میشه.. وقتی از مسافرت اومدم نظرات قشنگتون رو می خونم و میام پیشتون حتما منتظر نظراتتون هستم منو تنها نزارینا . التماس دعا یاعلی...   ...
26 شهريور 1392

عکس هایه ملیکا در روز دختر

سلام دوستایه گلم دیروز برنامه جشنمون کلا عوض شد. خاله سمانه اومد دنبالم و رفتیم با ملیکا کیک رو گرفتیم و بعدش همگی رفتیم خونه مامان جون و باباجواد و دایی مرتضی هم اومدن و حسابی بهمون خوش گذشت اینم چند تا عکس از دخترکم   ...
17 شهريور 1392