بدون عنوان
سلام شیطون مامان دیشب یه عروسی دعوت بودیم یکی از دوستایه بابایی که خونه شون این جا نبود و می بایستی یک ساعتی تو ماشین باشی تا برسیم اخه 100 کیلومتری اینجا هستن و ماهم به همراه یکی از دوستامون راهی شدیم طبق معمول همینکه سوار ماشین شدیم شما گریه کردین و حسابی اذیت کردی اینقدر گریه کردی که نی نی دوست بابایی هم شروع کرد به گریه کردن به هر مصیبتی بود رسیدیم اونجا هم دختر خوبی نبودی و بیشتر پیش بابایی بودی بعد عروسی رفتیم خونه یکی دیگه از دوستامون تا من بتونم شما رو خواب کنم تا تو ماشین اذیت نکنی ولی هر کاری کردم نخوابیدی و ما راه افتادیم و تو دوباره شروع کردی اینقدر گریه کردی که خسته شدی و رو شونه هایه من خواب رفتی. الان رسیدیم و تو بابایی خواب...









