ما چقدر خوشبختیم که تو پیشمون هستی
ما چقدر خوشبختیم که تو پیشمون هستی ولی حیف که قدرتو رو نمیدونیم من خیلی شرمنده دل کوچیک و مهربونت هستم مامانی به قدری غرق بازی های روزگارم که از تو و لذتی که بودن در کنار تو داره غافلم لحظات باهم بودن دارن به سرعت برق از کنارمون رد میشن و ما ذره ای ازشون بهره نمیبریم و این خیلی بده خیلی بدتر از اونی که حالا حالاها بفهمی تا وقتی که خودت هم یه مادر باشی و عاشق بند دلت وقتی دستاتو دور گردنم حلقه میکنی و پشت سر هم بوسه بارانم میکنی و برق چشمانت معنای تمام عشق را نشانم میدهد دلم برای همان لحظه ای که گذشت تنگ میشود کاش میشد لحظات رو در همان حال نگه داشت دلم این روزا خیلی تنگه خیلی غصه داره نمیدونم شایدم من خیلی حسا...
نویسنده :
مامان
1:09





