عکسهایه ملیکا
ملیکا و امیر علی ملیکا و امیر علی و کیان ملیکا کنار النا خانم اینم خرید ملیکا ...
نظر سنجی
فردا میرم سونوگرافی. خیلی ذوق و هیجان دارم. دل تو دلم نیست . ... شما چی فکر میکنید؟؟؟؟؟ دختره یا پسر؟؟؟؟؟؟
نویسنده :
مامان
20:18
احساس خوب
اینکه احساس کنی همیشه یکی باهاته قدم به قدم داره باهات راه میاد از خوشحالی تو خوشحال میشه با ناراحتیت ناراحت اینکه زودتر از تو خسته میشه زودتر از تو گرسنه میشه همیشه باید مراقبش باشی بهش فکر کنی باهاش حرف بزنی براش اواز بخونی با هم موزیک گوش بدید با هم فیلم ببینید بیرون برید و قدم بزنید خوبه. قشنگه. دلچسبه... من این روزا سرشارم از یه دنیا حس خوب...
نویسنده :
مامان
20:03
بدون عنوان
سلام ابجی جونم سلام نفس من....طلای من.... جیگر من....عسل من..... هر وقت میبینمت دوتایی باهم اینارو میگیم به هم خخخخخخخخ واااای با یک عالمه حرف میام که اینجا بگمشون اما دوست داشتنت اونقدر فراتر از ذهنمه که همه چی اینجا یادم میره بخدا تموم دنیام شدی دختری جونم ......همه ی ارزوم و امیدم دیدنه تو و شیرین زبونیاته . ای خدااااااااااا دلم برات تنگ شد الان داری چکار میکنی عسل من....... هیچ وقت فکر نمیکردم دوست داشتنت اینقدرررررررررررررر شیرین باشه هر وقت میبینمت قلبمم جون میگیره طلا خانم واااااااااااااااای عجب زبونی داری خاله شیرینه مثل قند...صداتو دوست دارم..... حسنی نگو بلا بگوتو دوس دارم ..... ای خدا همینجور داری روز به روز بزرگتر میشیو روز ب...
نویسنده :
مامان
9:36
ملیسا یه دو سال و نه ماه
سلام دخمل پروفسور من!!! دفتر و خودکار و کتاب و مداد هرگز نباید بیشتر از یک متر ازت فاصله داشته باشن!!!بدو بدو میاریشون می گی خوددار میداب کیتاب دفتر!!!بیشینم نخاشی کنم.آره!!؟؟ چشب چشب ابرو!!! تازه گل نازم بلدی ادم بکشی البته در حد خودت خیلی ناز یک گردی می کشی دو تا چشم می کشی و یه دهن و دست و پا به نظر من که تو این سن خیلی خوب نقاشی می کشی تازه هی می گی مامانی چی بتشم؟و من مثلا بگم گل بکش و تندی الکی یه چی می کشی و می گی !!!نبشتم!!! من همیشه کتاب خوندن و نوشتن رو خیلی دوست داشتم و دارم!و همیشه دوست داشتم تو هم مهمترین علاقه ات کتاب باشه و اینقدر هم در کتاب خریدن برات ممارست کردم که الان خودت ی...
دلنوشته
گرمایی بوده ام همیشه ولی ... بین خودمان بماند سرمایی می شوم وقتی پایِ اَغوشِ تو در میان باشد همسرِِ من بازوانی می خواهم که تنگ در بَرَم گیرد.... اما نه هر بازوانی.... تنها حصارِ آغوش "تو " آغوشِ تو" همسرم" ...................................................................................................................... دلم برات تنگ شده نمی دانی تو این سرما چقدر آغوشت می چسبه همسرِِ عزیزم دلم ارام است و با تو بودن را می خواهد تا ابد تا همیشه وااای چقدر این زمستان سرد بود و چقدر برف بارید چقدر برف بازی هایه سه نفره ی ما زیبا و لذت بخش بود خدایا شکرت به خاطر این همه رحمت ...
یاد گذشته
سلام دخترم امشب خیلی دلم هوایه اون موقع ها رو کرده نکه الانم رو دوست ندارم نه خیلی هم راضی هستم و خدا رو شاکرم که شما ها رو دارم مخصوصا تو رو و بابایی رو حتی عضو جدید زندگیم رو که داره در وجودم شکل می گیره و هر روز بزرگ و بزرگتر می شه تا من به قدرت و عظمت خدا بیشتر پی ببرم راستش وقتی به گذشته فکر می کنم می بینم تمام چیزایی که ارزو داشته ام الان بهشون رسیدم خدایا شکرت اون موقع ها موقع دانشجوییم یادمه یه عالمه کتاب شعر داشتم و بیشتر وقتا شعر می خوندم و شب شعر شرکت می کردم کلا روحیه حساس و شاعرانه ای داشتم و هرزگاهی شعر هم می گفتم مخصوصا زمانی که عاشق باباجواد شده بودم چه حس و حالی داشتم وای خدای من چقدر قشنگ بود چ...
اولین پست در مورد نی نی جدید
سلام امروز خیلی خوشحالم چون فهمیدم الان شما اندازه ی یک انجیر هستی! مامان همش دلش میخواد برای شما خرید کنه، اما نمی دونه چی بخره! آخه نمی دونه شما دختری یا پسر... تو هفته جدید می خوام برم واسه ملیکا دختر نازم لباس عید بخرم خیلی خوشحالم خیلی زیاد وقتی می بینم که یه دختر ناز دارم و یه نی نی ه ناز هم در وجودم در حال شکل گیریه به وجد میام حس خیلی خوبیه با تمام سختی ها و ویارهایی که داره ولی خیلی قشنگه. بابایی هم خیلی خوشحاله و هر روز حالت رو از من می پرسه و همیشه باهات حرف می زنه انگاری بیشتر از من باهات حرف می زنه ویار مامان دوباره عود کرده، وخیلی تبل شده و دوست داره همش دراز بکشه، آخه ن...
خانمم تولدت مبارک
سلام سمیه جان همسر مهربونم امروز روز تولدته و من تصمیم گرفتم قبل از رفتن سر کار تو وبلاگ قشنگ خودت تولدت رو تبریک بگم خودت خوب میدونی که چقدر وجودت و بودنت تو زندگی برام مهم و با ارزشه تو بهترین همراه و شریک زندگیم هستی با تو خندید م، با تو عاشق شدم و با تو عشق معنی شد همیشه در کنارم بمون همراه سبز زندگی من سمیه جان تولدت مبارک دستانم تشنه دستان تو، شانه هایم تکیه گاه خستگیهایت به پاکی چشمانت قسم تاابد با تو میمانم بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست ...
نویسنده :
مامان
7:32






