اولین خياطي مامان سمیه
15 ماهگیت مبارک
ماهگیت مبارک عروسکم ملیکا الان واسه خودش خانومی شده چند وقتی هست رسما شروع به راه رفتن کرد و از اونروز یه ریز راه میره از اتاق توی آشپزخونه از آشپزخونه توی هال وهمینطور دور خونه میچرخه و هرجاکه من باشم اطراف من همه چیز را به هم میریزه! تو آشپزخونه تمام محتویات کابینت ها را بیرون میریزه تو اتاق کشوها را و روی میزها را روی زمین میریزه کلا از شیطنت هاش هرچی بگم کم گفتم بدتر از اون اینه که تا در یخچال باز می شه تندی خودش رو به من می رسونه و میره داخل یخچال و هر چی دم دستش باشه بر می داره و میزاره بیرون و اصلا اجازه نمی ده در یخچال بسته بشه برا غذا خوردنش هم کلا خودکفا شده و تا که غذاشو میارم با جیغ وگریه ازم می...
ملیکا در 1 سال و 2 ماه 26 روزگی
اینم عکسای ملیکا در شب سالگرد ازدواج من و بابایی یعنی در 22 مرداد 91 اون شب من و بابایی به مناسبت سومین سالگرد ازدواجمون و هم شیرینی خرید ماشین جدیدمون از بیرون غذا گرفتیم و به خاله سمانه و دایی مرتضی هم گفتیم و همگی به خانه ی مامان جون اینا رفتیم و خیلی خوش گذشت ...
برای جوادم
... آلبوم عروسیم رو ورق میزنم ... تمام لحظه های اون روز از جلوی چشمم میگذره و ناخواسته لبخند روی لبام میشینه هنوزم شیرینی همه ی لحظه ها رو حس میکنم و غم هاش ... میرسم به اخر آلبوم آخرین عکس آخرین لحظه ی جشن آخرین نگاهم به مادر و پدرم و با یک آه سرد آلبوم رو میبندم ... شد ٣ سال ... تو یه چشم بهم زدن چقدر همه چی عوض شده ... بیشتر از ٣ سال !من مادر شدم و تو پدر و هر دویامان بزرگ شدیم ولی نگاه تو ... هنوزم همون نگاهه هنوزم دلم میخواد ساعتها بشینم و تو چشمات زل بزنم ... تو چشمای فرشته ی زندگیم ... وجودت همه ی دنیامه همه ی دنیام ... دوستت دارم فرشته ی زمینی من ""برای جوادم "" ...
سالگرد ازدواجمون مبارک
سومین سالگرد ازدواجمون مبارک خوشبختی من در بودن باتو است و روز رسیدن به تو تقدیر خوشبختی من است. تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی. عشق را با تو تجربه کردم، امید به زندگی را در تو آموختم. محبت را در قلب تو یافتم. با هر تپش قلبم میگویم دوستت دارم .زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا. بیست ودو مرداد روز یکی شدنمان را از صمیم قلب تبریک میگویم. همسر خوبم با وجود پر مهرت و نگاه گر...
عکسهایه ملیکا
اینم دختره ناز مامان هنگام نگاه کردن به تی وی ملیکا در حال بهم ریختن کابینت ها ملیکا در حال خوانندگی ملیکا در حال خبر نگاری و اما تو این عکس می شه فهمید ملیکا چقدر شیطون هست اخه من برده بودمش تا بشورمش و پوشکش رو عوض کنم ولی ملیکا اینقدر مامان رو اذیت کردو جیغ کشید و شلنگ رو ازم گرفت و خودش رو خیس کرد که من مجبور شدم لباساشو در بیارم و شلنگ اب رو بدم دستش و تنهاش بزارم تا گریه کنه و برم بیارمش ولی اصلا گریه نکرد که هیچ حسابی هم بازی می کرد که مجبور شدم ببرمش حموم(ملیکا تو این عکس یک سال دو ماه 25 روزش هست) اینم عکس ملیکا در حمام بعد از شیطونی هاش ...








