خنده از ته دل
دوستت دارم
ملیکای من د 14 ماه و چند روزگی
مامانی خیلی تازگیا بانمک شدی.کمتر غر میزنی.خودت میری سراغ بازیها و گشتن تو اتاقها.یه کارایی می کنی دهنم باز میمونه از تعجب که اخه یه ذره بچه تو به چه چیزایی توجه می کنی!!! اگر دستمال آشپزخونه دستت بیاد میگم ملیکا زمین رو پاک کن.میشینی و با قدرت تمام زمین رو پاک می کنی میگم جورابهاتو پات کن میشینی و تلاشتو می کنی تا نوک جورابها رو روی انگشتات بذاری که البته نمیتونی پات کنی میخوام برمw.c میگم مامان من میرم اونجا میام میشینی پشت در تا من برگردم.گاهی هم صدام می کنی:ما ما ما ما ددا ددا چند روز رفتی سراغ لوازم ارایش من و زود یه رج لب برداشتی و به لبه...
عکسهایی که خودم درست کردم
ممنون از مامان گلبرگ و گیسو که ادرس این سایت رو داد تا من هم تونستم عکسهایه ملیکایی رو درست کنم ممنون عزیزم ایشالله دفعه ی بعد یه عالمه عکس با طراحی خودم می زارم بازم ممنون مامان گلبرگ گیسو ...
مسابقه "لبخند یک فرشته"
14 ماهگیت مبارک
ماهگیت مبارک دخترم دیگه فقط آتیشه که توسط ملیکا خانوم تو خونه ما سوزونده میشه.....خدارو شکر!!!!من وقتی این صحنه ها رو میبینم کیییییفففف میکنم....چون اصصصصلا از بچه ی بیش از حد ساکت و اروم و پژمرده و بدون حتی یه دونه شیرین کاری خوشم نمیاد.... دیگه کم مونده از دیوار صاف بالا بری خرگوش کوچولوی من...از مبل و میز و اینه که سهله...خیلی وقته میری بالا و وقتی فتحشون میکنی اون بالا میشینی و واسه خودت دست میزنی و ذوق میکنی ولی گاهی پاهاتو میاری بالا و میخوای مثلا از دیوار بری بالا تا دستتو برسونی به اپن مثلا!!!!!!!!! از ترس شما جراءت ندارم یه لحظه رو زمین بشینم.آخه تا میشینم یه هو میای سراغم و همون اول بدون هیچ معطلی اول تل از تو مو...









