کارهایه ملیکا در 5/11ماهگی
سلام ملیکایه مامان
این روزا خیلی کار دارم و در حال اماده کردن تدارکات تولدت هستم راستش می خوام یه تولد خاطر اگیز بشه یه تولد تک بشه دارم خودم کارتهایه دعوت تولدت رو درست می کنم تازه یه عالمه کلاه تولد هم باید بسازم تزینات تولد هم خریدم و هفته ی تولدت خونه رو تزیین می کنم . تعداد مهمونها نزدیک به 30 نفر هستن و خونه ی ما زیاد بزرگ نیست خدا کنه اون شب همه چی خوب بشه می خوام شام مرغ درست کنم به همراه سالاد ماکارونی و ژله و اگه تونستم یه خورشت دیگه هم درست کنم حالا ببینم چی می شه خیلی نگرانم خدا کمه همه چی خیلی خوب پیش بره
این روزا ملیکا خانم خیلی شیطون شده همش میره سراغه کابینت ها و مخصوصا کابینت ادویه ها و همشون رو میریزه رو زمین دیروز رفته بودی سراغ چای نپتون ها و داشتی چای خشک می خوردی و همچون با سر و صدا می خوردی انگاری داری چی می خوری
یکی از علاقه مندی هاتو با کمک بابایی پیدا کردیم و اونم برنامه حیات وحشه اصلا باور کردنی نیست ولی همین که برنامه حیات وحش شروع می شه مخصوصا اهنگ اولش همچین زل می زنی به تلویزیون که انگاری چقدر لذت می بری راستش من اصلا از این جور برنامه ها خوشم نمیاد ولی بابایی خیلی دوست داره حالا تو هم اضافه شدی حالا شدیم دو به یک خدا به داد من برسه هههههههههههه
تازگی ها خودت میری تو اتاقت و با اسباب بازی هات بازی می کنی و با کمک تختت بلند می شی و هی دکمه هایه اهنگش رو می زنی و خودت شروع به نی ناش ناش می کنی و خودت رو به شدت تکون می دی و هی می افتی ولی دوباره بلند می شی و دلت می خواد به همه چی دستت برسه
هنوز هم علاقه ات به تلفن و موبایل کم نشده و هر چی رو که دستت می گری میزاری رو گوشت و شروع می کنی به زبان خودت صحبت می کنی
تازگیها چون بلد شدی پف کنی سوتت رو میزاری تو دهنت و شروع به سوت زدن می کنی و هی می خندی و توقع داری با هر بار سوت زدن من و بابایی تو تشویق کنیم و ما هم هی بهت دست می زنیم و هورا می کشیم و تو هم هی سوت می زنی
ملیکای قشنگم دوستت دارم از خدا می خوام من و بابایی رو نگه داره تا شاهد بزرگ شدنت باشیم




کارهایه ملیکا در 5/11ماهگی
