ملیکا و مراسم علی اصغر
سلام کوچولویه مامان دیروز یه مراسم واسه شیر خواره ی امام حسین برگزار شده بود و من از انجایی که نذر کرده بودم تو رو به همراه مامان جون خاله سمانه و خاله ستاره و ننه سکینه بردم. باباجون واست یه چپیه قشنگ داده بود بابایی هم واست پیشونی بند یا ابوالفضل گرفته بود اونا رو سرت کردم خیلی ناز شده بودی بقول مامان جون از تمام نی نی ها ناز تر بودی وقتی اونجا رسیدیم تو خیلی اروم بودی و همه جا رو نگاه می کردی رفتیم اون جلو ها نشستیم و من تو رو بغل کردم و تو کنجکاو از دیدن این همه جمعیت لذت می بردی تا اینکه مراسم شروع شد و تو با اولین لالایی خوابیدی من تو رو بغل کرده بودم و اروم اروم تاب می دادم تو خیلی معصوم خواب رفته بودی به تو که نگاه می کرد...
نویسنده :
مامان
17:16










