امام زمان با من قهره
سلام امروز عصر با مامان جون و خاله ستاره رفتیم بیرون اخه یه مراسم واسه نیم شعبان برگذار می شد واسه همین قرار شد اول بریم خرید اخه فردا تولد کیان پسر دوست بابایی بود و از اونجا بریم جشن واسه همین هر چی لازم بود برداشتم از کالسکه گرفته تا اب و چای و سرلاک و پتو و بیسکویت و کیک و لباس و ....مجهز مجهز راه افتادیم بعد خرید تو جشن یک جایه مناسب پیدا کردیم که نه صدا اذیتت کنه ونه دیدت کم باشه همه چی خوب بود دو ساعتی تو خیلی اروم بودی تازه شیرت هم دادم و یه عالمه خوراکی هم واست خریدم ولی هنوز اول مراسم بود که شما بد ارومیت شروع شد من هم تو رو بغل کردم و دورتا دور اونجا می گردوندمت اخه مراسم تو یه جایه سر باز بود و اطرافش پر از درخت و وسیله ی بازی ...









