ملیکاملیکا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آریانآریان، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره
آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

بهانه های زندگیم ملیکا و آریان و آنیتا

یک مامان هستم ک شیطونی دخترا و پسرم اینجا می نویسم

برگشتم دوباره

با سلام وای چند وقت هست که ننوشتم دیگه بلد نیستم بنویسم انگاری یه مدت قهر بودم با اینجا .... خیلی سرم شلوع شده از صبح تا شب درگیرم ،درگیر شیطونی هایه این دو تا وروجک اینقدر شیطون شدن که باید بهم حق بدید که دیگه مثل قبل پر انرزی نباشم کم وقت می کنم به کارهایه خودم برسم  همش باید  حواسم به اریان باشه همش کارهایه خطرناک انجام می ده همین چند وقت پیش سرش محکم خورد به میز تی وی و ابروش سه تا بخیه خورد باورتون نمی شه ولی خیلی اذیت شدم همش خودم رو مقصر می دونستم خیلی گریه می کردم و از  خدا خواستم بهم توانایی نگهداری بچه ها رو بهم بده و خودش هم همیشه مواطب بچه هایه من باشه ... ملیکا خیلی خانم شده از اخر تابستان کلاس زبان میره و...
22 دی 1394

عکسهایه 13 و 14 ماهگی اریان و 4 سال و 4ماهگی ملیکا

سلام دختر و پسره نازم اینم ارشیدا جیگر خاله ملیکا عاشق یرف شادی هست و همش بهونه می گیره که واسش بخریم ملیکا رو کلاس زبان ثبت نام کردم که علاقه خیلی زیادی به کلاس و زبان داره یه سفر سه روزه هم رفتیم که عروسی دختر دایی سیما بود   ...
16 شهريور 1394

پسر نازم تولدت مبارک

پسرم یک بهار  یک تابستان  یک پاییز و یک زمستان رو دیدی از این پس همه چیز تکراریست جز مهربانی پسر قشنگم از زمینی شدنت یک ساله که میگذره انگار همین دیروز بود که به هوش اومده بودم و سراغتو و میگرفتم به پرستارا میگفتم بچه ام کجاست؟ سالمه.................؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پسر عزیزم با اومدنت به زندگیمون حال و روزمون خداروشکر روز به روز داره بهتر و بهتر میشه تو همیشه با خنده های نازت و شیطنتات بهمون امید میدی  خیییییییییییییییییییییییییییییییییلی دوسسسسستتتتتتتتتتت دارم خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی بیشتر از اونیکه فکر میکنی  خوشحالم از اینکه تو رو دارم و خوشحالتر که ملیکا رو دارم خدا...
29 تير 1394

دلیل نبودم

سلام یه عالمه سلام وای خدایه من اینترنتم درست شد هورااااااااااااااااا این مدت مشکل اینترنت داشتم خدا رو شکر حل شد و دوباره اومدم با روحیه ای بهتر کلی عکس دارم کلی مطلب همه رو تا اخر هفته می زارم دیشب تولد اریان بود و من یه تولد کوچیک با خانواده خودم گرفتم که خیلی خوش گذشت حتما عکساشو میزارم هورااااااااااااااا دوباره برگشتم
24 تير 1394

عکسهایه تولد 4 سالگی

دختر نازم تولد 4 سالگیت مبارک این دچرخه رو بابا جون واست خرید دستش درد نکنه کادو عمه مهدیه کادو خاله سمانه کادو من و بابایی +گوشواره+چند دست لباس دیگه+تاب البه شلوار رو عمه عذری اورده کادو همه عذری کادو خاله سمانه کادو خاله ستاره +چند تا اسب بازی کادو خاله بتول +یه شلوار بیرونی واکنش آریان موقع دیدن برف شادی   ...
2 خرداد 1394

اولین قدم هایه پسرم در 9 ماه 27 روزگی

گاه و بی گاه دلم میگیره از فکرهایی که بی دلیل آزارم میدن و اونقدر توی ذهنم پرسه می زنند که من رو از پا دربیارن ولی فقط یه چیز جلوشون رو میگیره) چقدر مادر شدن سخته ... که گاهی اون قدر دلت میگیره و میخوای بلند بلند گریه کنی ولی فقط بخاطر اون نگاه معصومی که به تو خیره شده تمام اشکهات رو در خودت فرو میبری و لبخند میزنی تا اینکه مبادا لحظه ای عزیزت نگران بشه و احساس ناامنی بکنه. چقدر مادر بودن سخته ... وقتی میبینی عزیزترین موجود زندگیت کسالت داره و داره توی تب میسوزه و تب بند بند وجودش رو به آتیش کشونده و کار زیادی از دستت برنمیاد و فقط از شب تا خود صبح اشک میریزی و حتی نمیزاری همسرت متوجه اشکهای تو بشه که مبادا دیگران برچسب بیش...
19 ارديبهشت 1394

یک وقت هایی هست که ...

می دانی دخترم یک وقت هایی هستند که هیچ چیز خوبی پیدا نمی شود دلت را شاد کند ...نه دخترک لج باز و یک دنده ای که تمام وسایل بازی اش را دور تا دور خانه ریخته است و تمام زندگی را پراز نرمه بیسکویت و پفک و چیبس کرده یا نه پسرکی که تمام وسایل ریز و درشت بازی و خانه رو در دهانش می کند و لباسش را انقدر جویده که خیس خیس است و مدام ساز بغل شدنش کوکه یا دختری که غذایش    را نمی خورد و دنبال هله هوله می گرددیا پسرکی که اگر هواسم نباشد از پله به سرعت نور بالا می رود یا  دخترکی که در کار خانه دخالت می کند و ظرف ها رو چرب چیلی می شورد و کل اشپزخانه ...
8 ارديبهشت 1394