ملیکاملیکا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
آریانآریان، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره
آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

بهانه های زندگیم ملیکا و آریان و آنیتا

یک مامان هستم ک شیطونی دخترا و پسرم اینجا می نویسم

عاشقتم

  خدای خوبم هر مطلبی که بخوام بنویسم ردی از لطف بی انتهای تو در اون موج میزنه.. و این بار بهانه زندگی من و فرشته ی دوست داشتنی که تو بهم هدیه دادی خدایا سرشار از عشق و شور زندگی ام پرم از حس زندگی  تمام لحظات من و همسرم پر شده از شادی و عشق  و البته عشقی مضاعف چرا که ما اول عاشق هم هستیم  ... خدایا ، نمی دونم این همه خوبی! یه جا ! واسه بنده گنهکاری مثل من ... و البته که تو خود خدایی و  بخشنده و رئوف مهربونِ بی نیازم لطفاً کمکم کن مراقب خوشبختیم باشم خدایا مراقبم باش و منو تنها نزار ممنونم خدایا ...عاااااااااااااااشقتم ...
19 شهريور 1390

خدایا هزلر مرتبه شکرت

امروز وقتی داشتم باهات بازی می کردم ، اون پنجه های خوشگل کوچولوتو کرده بودی لای موهام و داشتی با تعجب باهاشون بازی می کردی . اونقدر از این کار تو لذت بردم که اشکم سرازیر شد و هزار بار خدا رو شکر کردم.   تمام بدنم مور مور شد از این احساس . یاد اون روزهایی افتادم که هنوز توی دلم بودی و با تکون خوردنت اولین احساس مادر بودن رو به من دادی . دلم برای اون روزها تنگ شده. وقتی داشتم دستهای کوچولوتو نگاه می کردم ، دیدم هر دستت 5 تا انگشت داره و هر انگشتت 3 بند. و همین برا شکر گذاری خدا کافی بود........ الهی قربونت برم من....................... ...
15 شهريور 1390

هر روز بزرگتر از روزقبل

هر روز شیرین تر از روز قبلی...هر روز کارهای جدیدتری می کنی..گاهی با خودم فکر می کنم اگر تمام این شیرین کاری هات قرار بود  یه دفعه رو بشه من حتما طاقتش رو نداشتم ،خدا رو شکر که این رشد و شیرینی ها مرحله به مرحله رو میشن !!! عزیزم دیروز رفتم سراغ کمدت تا اون لباسایی که مامان جون تو سیسمونی گرفته بود و من فکر می کردم یک سالگیت اندازه می شه ببینم وقتی نگاشون کردم احساس کردم که اندازه ات شدن اومدم تنت کردم واییییییییییییی باورم نمی شد که گلم عسلم داره بزرگ می شه خیلی ناز شده بودی خیلی ملوس شده بودی خانم شدی .خدایا شکرت که لذت مادر شدن رو نصیبم کردی ...
15 شهريور 1390

عشقم ملیکا

سلام امروز خاله سما اومد بود خونه ی ما و جوجه کفتر من همش بغلش بود و حسابی خودش رو لوس کرده بود ...
15 شهريور 1390

امشب مهمون دارم

سلام خوشکل مامان امروز 10 شهریوره و من تمام عمه ها و عمو هاتو دعوت کردم خیلی کار دارم از خدا می خوام امروز تو دخمل خوبی باشی و مامانی رو اذیت نکنی       ...
10 شهريور 1390

کاری که ملیکا تو 3 ماه و 10 روز یاد گرفته

سلام قند عسلم عسل مامانی از دیروز یه کاری یاد گرفتی اینکه وقتی تخت پشت می خوابونمت خودت با تلاش زیاد برمی گردی و روی دلت می خوابی و از اینکه تونستی این کارو انجام بدی خوشحال می شی و می خندی قربون خندههات بره مامانی بوووووووووووووووووووووووووووووس خدایا شکرت که هر روز دارم بزرگ شدنت رو می بینم ...
8 شهريور 1390