عکس هایه ملیکا و 6ماهگی اریان
سلام به دختر و پسر گلم اریان بعد از بیدار شدن امیررضا و مهدیار به همراه اریان اریان بعد از حمام ...
تولدت مبارک همسرم
گرمایی بوده ام همیشه ولی .... بین خودمان بماند سرمایی می شوم وقتی پایِ آغوشِ تو در میان باشد همسرِ من بازوانی می خوام که تنگ در بَرَم بگیرد ..... اما نه هر بازوانی.... تنها حصارِِ آغوش "تو" آغوشِِِ تو "جوادم" امروز روز تولد توست عزیزم امروز روزی است که خدا تو را برایه من افرید خدایه خوبم شکرت امروز قراره خودم کیک درست کنم و تزیینش کنم و شب هم پیتزا درست کنم به خاطر بچه ها نتونستم مثل سالهایه پیش سوپرایز بزرگی داشته باشم و البته همسرم هم درک می کنه ایشالله سال اینده یه جشن فوق العاده واسش می گیرم
اولین غذایه پسرم
گل پسرم، عزیز دلم، دیگه بزرگ شدی و می خوای غذا بخوری......بله پنج ماهت که تموم شد درست در 156 زورگی (5 ماه 4 روزگی )دکتر اجازه شروع غذای کمکی برای شما رو دادند.البته اول فرنی و بعد حریره بادام و سپس سرلاک............ خوشگلم چون به آرد برنج های حاضری اعتباری نیست خودم برات آرد برنج درست کردم و به کلی ذوق اولین غذای کمکی شما رو درست کردم خلاصه زیاد دوست داشتی و من خوشحال شدم که استقبال کردی اخه ابجی ملیکا زیاد دوست نداشت پسرم اولین مزه بعد از شیرت رو امتحان می کردی اما مطمئنم کم کم علاقت بیشتر می شه. حریره و سرلاک رو به خصوص سرلاک رو از همه بیشتر دوست داشتی....... فعلا توی این ماه که ششمین ماه زندگیت هست قرار شد...
ملیکا و آریان و دختر خاله آرشیدا
قربون دخترم برم که الان سرما خورده که با هر بار سرفه زدنش دلم رو می لرزونه خدایه خوبم زودی دخترم رو خوبش کن قربون پسرم برم که الان سه چهار روزه اسهاله و روزی 5 تا 6 بار باید عوضش کنم و بخاطر همین پاهاش سوخته بهت 12 ساعتی نصفی اسید فولیک می دم و بهت حریره برنج و سیب زمینی می دم تا خوب بشی از امروز هم داری سرفه می کنی که با هر بار سرفه زدنت از خدا می خوام همه مریضیت رو به من بده احتمالا از ملیکا سرما خوردی قربون ارشیدا خانم هم برم که داره کم کم بزرگ می شه ...
شیرین زبانی ملیکا سری اول
سلام به همگی امروز اومدم که از شیرین زبونی هایه ملیسا خانم بگم از حرف زدنش که دل ادمو می بره چندر روز پیش داشتم بهش کلمه آب رو می نوشتم تا یادش بدم که ملیسا سریع گفت ملیسا:من بلدم بزار بکشم بعد مداد رو گرفت دستش و دو تا خط کشید و گفت :یاد بگیر مث (مثل) من ننا(نگاه) کن من لیبان(لیوان) کشیدم حالا آب می ریزیم توش ننا آب داره میات(میاد)تو لیبان . مامان ننا دو تا آب می کشم ننا کن چجور کشیدم .یاد گرفتی مث من اینجوری اینجوری کنی یاد بگیر دیگه ...ننا کن من لیبان کشیدم خدایی که اخر اعتماد به نفسه بعد من مداد رو برداشتم و گفتم یاد گرفتم و یه لیوان کشیدم که سریع مداد رو ازم گرفت و گفت:ننا کن لیبان که اینجوری نیست ما...
عکس هایه ملیکا و 5ماهگی اریان
اینم محمد من به همراه دختر خاله آرشیدا اینم عکس محمد اریان بعد از حمام (امروز 5 ماه یک روزگی) ...
نویسنده :
مامان
20:15
عکس هایه ملیکا و 4 ماهگی اریان
سلام دخترم سلام پسرم با کلی عکس اومدم که مربوط به 3 سال و نیمی ملیکاست و 4 ماهگی اریان ملیکا به همرا امیر علی و کیان ملیکا با دوستش النا تو پارک خنده از ته دل ای جووووووووووووووووون اینم مردِ مامان اریان بعد از حموم ملیکا بعد از حموم ملیکا در حسینیه محرم 93 ای جون اینم عسل خاله ارشیدا الهی قربونت برم که مثل مامانی چادر پوشیدی (این چادر رو بابا جواد خریده که واسه محرم سال دیگه قشنگ اندازه ات می شه) اینم ممل شکمویه من که داره انگشت می خوره بدون شرح ...
بدون عنوان
سلام دوستان خوبم ببخشید که دیر به دیر اپ می شم تو این هفته با کلی عکس میام یه خبر خوب من خاله شدم هوراااااااااااااااااااا عکس دخملی رو واستون میزارم فعلا دوستتون دارم
نویسنده :
مامان
12:35
لذتهایه بچه دوم
این جمله را شنیده ام که :«آدم باید اول، دومی رو بیاره!» حالا من هم موافقم. خوب بود اگر میشد اول بچه دوم را آورد. برای بچه دوم آدم تجربههایی دارد که سر اولی نداشته. ذوقش کمتر نیست، اما عقل و آگاهیاش بیشتر است. مطمئنم که الان اگر آریان بچه اولم بود، این جوشهای توی صورتش، افتادن بند نافش . زردیش.زخم واکسنش،، گریههای گاه و بیگاهش، وزنش و خلاصه هر چیز دیگری برایم یک عالمه نگرانی داشت که حالا ندارد. به جای حرص خوردن سر چیزهای بیخود، از بودنش، هر طوری که هست، لذت میبرم. وقتی خواب است، نمینشینم بر و بر تماشایش کنم که یک وقت دچار سندرم مرگ ناگهانی نوزادان نشود . به جایش شام را ظهر آماد...









