بهانه های زندگیم ملیکا و آریان و آنیتا

جوجه های نازم این وبلاگ رو فقط به خاطر شما ساختم

دو ساعت دیگه از زندگیم

سلام و روز خوش ببخشید که باز دیر اومدم به خدا وقت نمی شه الان که اومدم باباجون بعد از اوردن ملیکا از پیش دبستانی اومد دنبال اریان خان و هر دو رو برد خونه شون تا تو باغ بازی کنن و من و آنیتا تنها شدیم و گمی وقتم ازاد شده روزهای قشنگی دارم و خدا بهم انرژی داده وصف نشدنی که وقتی شب سر رو بالشت میزارم و به روزه سپری شده فکر می کنم نفس بلندی می کشم و چشمام میره دغدغه ی الان من دندون های ملیکا هست که خیلی نافرم دارن در میان و من خیلی نگران هستم و یه نوبت یزد گرفتم که ایشالله ببرمش پیش دکتر که مشکل حل بشه دومین دغدغه من اینه که واسه کلاس اول کجا ثبت نامش کنم و کلی تحقیق کردم ولی هنوز به نتیجه درستی نرسیدم امیدوارم که بتونم پیدا کنم ملی...
5 ارديبهشت 1396
1