بهانه های زندگیم ملیکا و آریان و آنیتا

جوجه های نازم این وبلاگ رو فقط به خاطر شما ساختم

21 ماهگیت مبارک عسلم

سلام به همه دوستان عزیز سلام به روی ماه همتون .. خوبید همگی ؟ شرمنده نبودم اخه لب تابم مشکل داشت     21ماهگیت مبارک دختر نازنینم  ناناز مامان این روزا این قدر خانوم شدی که نگو ....تو خونه اصلا احساس تنهایی نمی کنم ....تمام وقتمو پر کردی....روزای خوبیه....فقط یه کم زود میگذره ....دلم نمی خواد این قدر زود بزرگ بشی...بچگیتو دوست دارم ....حرف زدناتو دوست دارم.....وای که چه قدر برات سخته وقتی می خوای چیزی رو به من بفهمونی و نمی تونی.....و چه قدر برات شیرینه که حرفی که می خواستی بزنی رو من تکرار می کنم ....از ته دل ذوق می کنی..... ماه من امروز 28 بهمن 91 شما21 ماهه شدی، ماشالله ماشالله هر ...
29 بهمن 1391

نظرسنجی6

چقدر به این جمله اعتقاد دارید؟ برای ادعاتون دلیل هم دارید؟ دستهایی که کمک میکنند مقدس تر از لبهایی هستند که دعا میکنند.
21 بهمن 1391

عکسهای 20 ماهگی

ملیکایی در حال فوت کردن کبریت خانه مامان جون ملیکایی در خواب ناز ملیکایی در حال عوض کردن کانال تی وی ملیکایی خونه خاله سمانه ...
16 بهمن 1391

نمی دانم خوب است یا بد...

نمی دانم خوب است یا بد...روزهایم آنقدر سریع و تند شب می شوند که هیچ نمی فهمم از گذرانشان..شب که می شوند و موقع کلنجار رفتن هایم در رختخواب برای به زور خوابیدن و این دنده و آن دنده شدن هایم است که به خودم می آیم و می بینم چقدر روزهایم تکراری و شبیه همند.... می دانی دختر؟ تو را که می بینم این چنین تخته گاز می روی و بزرگ می شوی دلم می گیرد.....می دانم می آیند روزهایی که دیگر این چنین خودت را به زور در بغلم جای نمی دهی ..شاید اگر ان وقت ها هم خودم دلم بخواهد تو جایی بهتر از آغوشم داری در خیالاتت....می دانم می آیند روزهایی که حسرت همین بوسه های الکی و مادر رام کنت را خواهم خورد....چقدر بد است این خیالاتی که این روزهایم را شب می کند و شب ه...
10 بهمن 1391

تولدم مبارک

هورااااااااااااااااااا امروز تولد منه امروز 7 بهمن تولد منه هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
7 بهمن 1391

ملیکای 20 ماهه

الان که میخوام اینجا مطلب بنویسم 4 بهمنه البته الان ساعت 30/2 شبه پس 5 بهمنه  و 7 روزی هست که دخترکم 20 ماهه شده ببخش دخترم که با تاخیر 20 ماهگیت رو تبریک می گم  ولی این سری میخوام خیلی بنویسم تا جبران همه نا نوشته های قبلی بشه  هیچوقت فکر نمی کردم به کسی انقدر وابسته باشم  هیچوقت فکر نمی کردم کسی رو انقدر دوست داشته باشم و عاشقش باشم  هیچوقت فکر نمی کردم نتونم حتی یک لحظه از کسی جدا بشم  ولی... الان می بینم دنیای مادرانه خیلی متفاوت تر از دنیای دیگرانه  دلم هر لحظه و هر ثانیه واسه شیرین کاریهای دخترم قنج میره  روزی 100000 بار بغلش میکنم و فشارش میدم و بوسه ...
6 بهمن 1391

همسرم تولدت مبارک

    همسرم...  جواد من... تو انقدر بزرگی... انقدر خوبی... انقدر به گردن من حق داری که من نمی دونم چه جوری ازت تشکر کنم... واقعا محدوده ی حرف زدن انقدر کمه که نمی دونم چه جوری عشق م بهت رو بیان کنم... تو به من خوشبختی دادی... بهم جرأت دادی... امید دادی... بهانه واسه نفس کشیدن دادی... 3 سال صادقانه و عاشقانه کنارم بودی و هرروز زندگی منو شیرین تر کردی... عشق من... ممنونم که مال منی... کنار منی... همسر من... جواد  من ... تولدت مبارک... اندر حکایت امروز:امروز ساعت 2 مامان جون وقتی داشت از سرکار می رفت خونه اومد دنبال تو و با هم رفتید خونه ماما...
3 بهمن 1391

ملیکایی سرما خورده

سلام کوچولویه مامانی دو سه روزی می شه که عسل مامانی سرما خورده و با هر بار سرفه کردنش بدن منو می لرزونه خیلی سخته که پاره ی تنت دخترت عسلت کوچولوت سرما بخوره و بدتر از اون سرفه هاشه اونم نصفه هایه شب که از خواب ناز بیدارش کنه دیشب دو سه بار بابت سرفه هاش بیدار شد و بدنش هم داغ بود و عاجزانه میامد بغلم و فکر می کرد اگه شیر بخوره خوب می شه منم تا صبح بغلش کردم و نازش می کردم و شیرش میدادم اخه شنیدم که شیر خیلی تاثیر داره و البته محبت باعث می شه سرماخوردگی زودتر خوب بشه (البته دارو هم بهش دادم) از خدا می خوام دخترم زود حالش خوب بشه فعلا میرم اخه می خوام خونه رو مرتب کنم و کارهامو بکنم راستی واسه تولد یه کارهایی انجام دادم بعدا میام می...
1 بهمن 1391
1