ملیکاملیکا، تا این لحظه 7 سال و 6 ماه و 29 روز سن دارد
آریانآریان، تا این لحظه 4 سال و 5 ماه و 5 روز سن دارد
آنیتاآنیتا، تا این لحظه 2 سال و 4 ماه و 10 روز سن دارد

بهانه های زندگیم ملیکا و آریان و آنیتا

اولین خرید سه نفری

سلام عسل مامانی پنجشنبه شب خونه عموت دعوت بودیم واسه همین من و تو بابایی رفتیم خرید واسه نی نی عمو یه کادو بخریم . همون لباس قرمزه که خاله سمانه بهت گرفته بود رو تنت کردم و یه روسری سفید نازو یه مدل قشنگ سرت بستم با یه جورابایه صورتی ناز اینجا یه کم سرد شده واسه همین یه ژاکت ابی که مال بچگی هایه خودم بوده  هم تنت کردم و سه تایی راه افتادیم تو خیابون همش نگات اینور و اونور بود دلت می خواست همه جا رو ببینی اصلا صدات هم در نی اومد اروم اروم بودی رفتیم تو یه مغازه طلا فروشی و یه النگو واسه نی نی عمو برداشتیم تو مغازه تو حسابی سر گرم نگاه کردن به طلا ها بودی و گهگاهی می خندیدی و ذوق می کردی بابایی هم چون دید  ...
30 مهر 1390

تولد 5 ماهگی

تولد ٥ ماهگیت مبارک ملیکا خانم امروز ٥ ماهش تموم شده و رفته تو ٦ ماه هوراااااااااااااااااااا با اومدنت ، گذر زمان شدیداً از دستمون در رفته!!! حساب روزها و دقایق و لحظات تو رو داریم اما گذران عمر خودمونو  نه... ٥ ماه گذشت... ٥ ماه شیرین و پر دردسر...دیروز وقتی داشتم عکسهای نوزادیت رو می دیدیم تعجب کردم از این همه تکامل و تحول...راستش دوست دارم عکسهات رو دیر به دیر ببینم چون بیشتر این رشدی که در پیش گرفتی به چشمم میاد... هر روز شیرین تر از روز قبلی...هر روز کارهای جدیدتری می کنی..گاهی با خودم فکر می کنم اگر تمام این شیرین کاری هات قرار بود  یه دفعه رو بشه من حتما طاقتش رو نداشتم ،خد...
28 مهر 1390

لذت با تو بودن

سلام قشنگ مامان  الهی فدات بشم که روز به روز شیرین تر میشی،نمی دونی وقتی نگات میکنم چه حس قشنگی دارم قند تو دلم آب میشه وقتی واسم ذوق میکنی و میذارمت جلو تلویزیون تا کارامو انجام بدم سرتو میچرخونی و با نگات دنبالم میکنی دلم میخواد دنیا بایسته وقتی تو بغل یکی دیگه ای دستتو به طرف من میگیری و سرتو تکون میدی و میخوای بیای بغل خودم وای که میمیرم واسه وقتایی که داری گریه میکنی ولی تا صدامو میشنوی آروم میشی   منم آرامش دارم وقتی خوابی و چشماتو باز میکنی ببینی کنارت هستم یا نه و وقتی منو کنارت می بینی یه لبخند میزنی و آروم میخوابی،اون موقعست که دوس دارم از خوشحالی جیغ بزنم تا دنیا بفهمه عروسکم با خ...
27 مهر 1390

اینم عکسایه 4تا 5 ماهگیت

اینم یه عکس قشنگ دیگه جووووووووووووووووووون دورت بگردم اینم عکس ملیکاامروز تو بغل باباش (دیشب گوش دخترم رو سوراخ کردیم) این یه عکس از بعد خواب ملیکا وای که چقدر عزیزی واسه من اینم یه عکس دیگه از عشقم اینم عکس دستایه کوچولویه ملیکا ...
24 مهر 1390

برای دخترم

سلام امروز بعد از ظهر وقتی شیر خوردی نخوابیدی ولی اروم بودی منم گذاشتمت سر جات تا کارایه عقب افتاده ام رو انجام بدم بعد از یه مدت کوتاه دیدم صدات نمیاد ترسیدم اومم بالا سرت دیدم مثل ادم بزرگا خوابیدی خیلی ناز خوابیده بودی از دور بوست کردم تو خواب گهگاهی می خندیدی که خیلی لبخند شیرینی بود از نگاه کردنت سیر نمی شدم اینم عکست ...
24 مهر 1390

کارایی که ملیکا می کنه

دوستداشتنی مامان سلام قشنگ مامان روزها داره میگذره و هر روز تو بزرگتر می شی و چیزهای تازه یاد می گیری و من و بابا  رو متعجب میکنی،تازگی هم عادت کردی وقتی داری شیر می خوری انگشت نشونه ی مامان رو محکم میگیری و تکون میدی و تا آخر شیر خوردن انگشت مامانی رو ول نمی کنی،از خوشحالی ضعف میکنم وقتی شروع می کنی به تند تند شیر خوردن شکموی مامان برات نگفتم که چقدر تلویزیون دوست داری از همون یک ماهگی وقتی تلویزیون روشن بود همینطوری زل می زدی و نگاه می کردی بعد کم کم شروع کردی با تلویزیون حرف می زدی و گاهی وقتا ذوق زده هم می شی و تند تند دست و پاهات رو تکون میدی و صدا در می یاری. خونه مامان جون که میریم اگه تلویزیون روشن باشه  به هیچ ک...
24 مهر 1390

بدون عنوان

سلام دخترکم قشنگ مامان سلام دیشب من و بابایی تو رو بردیم دکتر تا گوشایه خشکلت رو سوراخ کنیم الهی دورت بگردم خیلی گریه کردی باورت نمی شه ولی اصلا طاقت دیدن گریه ات رو نداشتم همش دعا می کردم زود تموم بشه . تو بغل بابایی بودی و من هی باهات بازی می کردم تا نترسی هی باهات حرف می زدم و تو با چشمان معصومت از من می خواستی تا بغلت کنم و از دست دکتر نجاتت بدم ولی ....اخر تموم شد و تو حسابی گریه می کردی بابایی خیلی نازت می کرد وچون گریه می کردی دیشب رفتیم خونه مامان جون اینا تا اروم بشی و تو اونجا کم کم حالت خوب شد و شروع کردی به خندیدن دخترم الان با اون گل گوش ها خیلی نازو خوشکل شدی قربونت برم عسل مامان ...
24 مهر 1390

عاشقانه هایه مادرانه

دخترم، عزيزم ، قشنگم ، گل ماماني براي تو مي نويسم براي تو كه شادي زندگيمان را چندين برابر كردي براي تو كه بداني چقدر دوستت دارم  . نمي دانم  همه  مامانهاي دنيا اينقدر عاشقند ؟ اينقدر از لحظه لحظه بودن با دلبندشان لذت مي برند ؟ اينقدر  خدا را شكر گذارند كه موهبت داشتن فرزند  نصيب  آنها شده است  بي خود نيست كه مي گويند بهشت زير پاي مادران است بهشت همين زندگي شيرين است كه با وجود تو داريم . بهشت  اين است كه هيچ غصه اي در قصه مان نداريم . عزيزكم ، نفسم ، عسلم هر روز به شوق ديدار تو ، بوييدن تو ، گفتن صبح بخير و ترانه هميشگي صبحگاهي بيدار مي شويم ، به شوق بودن با تو روز را در دوريت سر مي كنيم و شبها از...
22 مهر 1390

عکس های 4 ماهگی ملیکا

این خرس رو خاله ستاره واسه ملیکا خریده بود اینم عکس دیروز ملیکا وقتی از حموم اومده بود بیرون این عکس از مطالعه کردن دخملم هههههههههههههههههه دخملم خودش شیشه می خوره جووووووووووووووووون این لباس قرمزو خاله سمانه واست خریده ...
18 مهر 1390