بهانه های زندگیم ملیکا و آریان و آنیتا

جوجه های نازم این وبلاگ رو فقط به خاطر شما ساختم

دلیل نبودم

سلام یه عالمه سلام وای خدایه من اینترنتم درست شد هورااااااااااااااااا این مدت مشکل اینترنت داشتم خدا رو شکر حل شد و دوباره اومدم با روحیه ای بهتر کلی عکس دارم کلی مطلب همه رو تا اخر هفته می زارم دیشب تولد اریان بود و من یه تولد کوچیک با خانواده خودم گرفتم که خیلی خوش گذشت حتما عکساشو میزارم هورااااااااااااااا دوباره برگشتم
24 تير 1394

عکسهایه تولد 4 سالگی

دختر نازم تولد 4 سالگیت مبارک این دچرخه رو بابا جون واست خرید دستش درد نکنه کادو عمه مهدیه کادو خاله سمانه کادو من و بابایی +گوشواره+چند دست لباس دیگه+تاب البه شلوار رو عمه عذری اورده کادو همه عذری کادو خاله سمانه کادو خاله ستاره +چند تا اسب بازی کادو خاله بتول +یه شلوار بیرونی واکنش آریان موقع دیدن برف شادی   ...
2 خرداد 1394

اولین قدم هایه پسرم در 9 ماه 27 روزگی

گاه و بی گاه دلم میگیره از فکرهایی که بی دلیل آزارم میدن و اونقدر توی ذهنم پرسه می زنند که من رو از پا دربیارن ولی فقط یه چیز جلوشون رو میگیره) چقدر مادر شدن سخته ... که گاهی اون قدر دلت میگیره و میخوای بلند بلند گریه کنی ولی فقط بخاطر اون نگاه معصومی که به تو خیره شده تمام اشکهات رو در خودت فرو میبری و لبخند میزنی تا اینکه مبادا لحظه ای عزیزت نگران بشه و احساس ناامنی بکنه. چقدر مادر بودن سخته ... وقتی میبینی عزیزترین موجود زندگیت کسالت داره و داره توی تب میسوزه و تب بند بند وجودش رو به آتیش کشونده و کار زیادی از دستت برنمیاد و فقط از شب تا خود صبح اشک میریزی و حتی نمیزاری همسرت متوجه اشکهای تو بشه که مبادا دیگران برچسب بیش...
19 ارديبهشت 1394

یک وقت هایی هست که ...

می دانی دخترم یک وقت هایی هستند که هیچ چیز خوبی پیدا نمی شود دلت را شاد کند ...نه دخترک لج باز و یک دنده ای که تمام وسایل بازی اش را دور تا دور خانه ریخته است و تمام زندگی را پراز نرمه بیسکویت و پفک و چیبس کرده یا نه پسرکی که تمام وسایل ریز و درشت بازی و خانه رو در دهانش می کند و لباسش را انقدر جویده که خیس خیس است و مدام ساز بغل شدنش کوکه یا دختری که غذایش    را نمی خورد و دنبال هله هوله می گرددیا پسرکی که اگر هواسم نباشد از پله به سرعت نور بالا می رود یا  دخترکی که در کار خانه دخالت می کند و ظرف ها رو چرب چیلی می شورد و کل اشپزخانه ...
8 ارديبهشت 1394

اولین مرواریدهای پسرم

سلام به پسرم که منو درست در روز مادر خوشحال کرد عزییییییزم بالاخره بعد از 10ماه انتظار  چشممون به دندونی هات افتاد نمیدونی مامان چقدر منتظر بود تا دندون های نازت را ببینه اخه ابجی ملیسا تو 8 ماهگی دو تا دندون داشت واسه همین فکر می کردم تو هم مثل ملیسا هستی  .. عزیزم دندونت مثل یه مروارید که تو صدف لبهاته... البته دندونت نه دندونات اخه عزیزم 4 تا دندونات با هم سر زدن که من دو تایی که از پایین سر زدن رو دیدم و دو تایه دیگه رو وقتی بردمت دکتر واسه تب و سرماخوردگیت دکتر دید که از نیش بالات هستن... پسر گلم درست در 10 ماهگیت که مصادف با 22 فروردین و روز مادر من متوجه دندونات شدم فکر کنم می خواستی به مامان کادو بدی گلم خیلی نازه ...
25 فروردين 1394

ملیکا و اریان در نوروز94

اریان و باباحاجی ملیکا با لی اریان پشت رول خخخخخخخخخخخخ اریان با لباس عید اینم سفره عید 94 سفره عید خونه مامان جون رو ملیکا چید(شب عید همگی خونه مامان جون بودیم و شب همون جا خوابیدیم) ...
24 فروردين 1394

اریان 9ماهه و دخترک 3 سال و 11 ماهه

سلام به دختره نازم و پسره قند عسلم ببخشید که اینقدر دیر به دیر میام خیلی سرم شلوغه وقته سر خاروندن ندارم هم باید به اقا اریان برسم و هم به دستورات ملیکا خانم عمل کنم خیلی خسته ام ولی از این خستگیم ناراضی نیستم و لذت می برم که مامان دو تا وروجک هستم وقتی بهشون نگاه می کنم قند تو دلم اب می شه احساس می کنم که دارم بهترین لحظات زندگیم رو سپری می کنم و دلم می خواد زمان بیاسته تا من از ته دل ذوق کنم این روزها رو مثل یه چشم بهم زدن داره میگذره و ملیکا و اریان روز به روز بزرگ تر میشن کاش میشد از این روزها نهایت لذت رو ببرم میدونم یه روز خیلییییییی دلم برای الان تنگ میشه! کارها و حرف هایی که این ماه اریان یاد گرفتی تعقیب و گریز رو...
19 فروردين 1394

دلخوشی هایه من با بچه هام

کنار هم که دراز می کشیم و از پشت بغلش که می کنم خودش را می چسباند به صورتم...لُپ نرمش را می چسباند به لُپ هایم و محکم ومحکم تر فشارش می دهم ...انقدر که صدایه اخ ش در می اید...دو تایی می خندیم ..می گوید "مامان بیا کشتی بگیریم:"و شروع می کنیم به بغل کردن هم و تو هی می گویی "برنده شدم برنده شدم فکر کردی زورت زیاده"و من هم الکی می بازم تا دخترکم از خوشحالی برنده شدنش بیشتر شاد شود دو باره می گوید:مامانی می خواهی از اون بوس خوبا بکنم خوشت بیاد؟"لب هایش رو محکم می گذارد روی گونه ام و خیلی محکم می بوسدم ...من هم غش می کنم ضعف می روم و ولو می شوم بین زمین و هوا ...دستان کوچولوش رو دور گردنم هست و هی فشار می دهد و صدای خ ...
27 اسفند 1393